محیا جونمحیا جون، تا این لحظه: 11 سال و 10 ماه و 12 روز سن داره
مامان مینامامان مینا، تا این لحظه: 35 سال و 8 ماه و 27 روز سن داره
بابا احمدبابا احمد، تا این لحظه: 42 سال و 6 ماه و 13 روز سن داره

محیا هدیه ی آسمونی

زیارت قبول عزیزم.....

سلام عسل مامان.بالاخره بردمت مشهد زیارت امام رضا.گفته بودم که نیت کردم اولین سفر زندگیت مشهد باشه ولی نشد و شد سومین سفرت تو تاریخ 94/3/9 که سه تایی رفتیم و تا 94/3/13 مشهد بودیم.دوست بابایی چهار تا کبوتر داده بود که ببریم حرم ما هم به محض رسیدن رفتیم و کبوترارو بردیم تو صحن حرم آزاد کردیم.به محض رسیدن به هتل شیر خوردیو خوابیدی و ما هم یکمی استراحت کردیمو وساعت 9 رفتیم واسه شام بعدشم رفتیم حرم واسه زیارت.       به محض رسیدن خوابیدی:       اینا واسه بعد از بیدار شدنته:               اولین ورودت به حرم:     ن...
15 خرداد 1394

اولین لوازم التحریر شیرین عسلم...

عسل مامان این عکسایی که واست تو این پست میزارم مربوط میشه به اولین لوازم التحریرت که بعضیاشو وقتی که حتی جنسیتت معلوم نبوده مامانی سکینه واست خریده.     اینا دفترای نقاشیته:                         این دوتارو وقتی هنوز جنسیتت معلوم نبود مامانی سکینه واست خرید واسه همین یکیش پسرونس یکی دخترونه:      اولین کتاب شعرت:     اینم واسه تقویت هوشه:       اولین مداد رنگیت:        مدادای خوشگل :     ...
4 خرداد 1394

اولین لاک دخملی....

سلام عزیز دلم .واسه اولین بار روز جمعه (94/3/1) ناخن پاتو لاک زدم .خیلی ناز شده بودن به پاهای سفیدت میومد خوشگل من.البته زود پاکشون کردم فک کردم شاید حساسیت داشته باشی ولی از ناخنات عکس انداختم.                         وقتی بیدار بودی لاک زدم واسه همین یکمی کثیف کاری شد دفعه ی بعد تمیزتر میزنم عزیزم.بوووووووس بای   ...
3 خرداد 1394

5 ماهگیت مبارک عزیزم....

سلام عروسک قشنگم.امروز پنج ماهه شدی عزیزم.رفتی تو ماه شیشم زندگیت.خیلی زود گذشت انگار همین دیروز بود که به دنیا اومدی.اینم تبریک من به گل دخترم.                               ایشالا 120 شی عزیزم.دوست دارم بووووووس ...
3 خرداد 1394

اولین حضور در مسجد....

عزیزم امشب (94/3/1) به مناسبت تولد امام حسین ، امام سجاد و حضرت ابوالفضل مسجد جشن گرفتن و من شما رو واسه اولین بار بردم مسجد .اولش بیدار بودی ولی بعد خوابت برد و نتونستم ازت زیاد عکس بندازم.       اینم عکس گل دختر تو حیاط مسجد :             ایشالا همیشه جشن و شادی .دوست دارم عروسکم .بووووس   ...
1 خرداد 1394

وقتی خوابت میاد....

عزیزم جدیدن وقتی خوابت بیاد خودت میخوابی البته ناگفته نماند با کمکه دوتا از انگشتات که وقتی از دهنت درشون میارم حسابی قرمزن.اولین بار 94/2/17 بود که متوجه شدم با خوردن انگشتات میخوابی.اون روز خاله فیروزه خونمون بود ما مشغول صحبت بودیم که یهو خاله جون متوجه شد شما داره خوابت میبره.یه عادت دیگت اینه که وقتی خوابت میاد گوش سمت چپتو میخوای با دستت بکنی.       انگشت خوردی خوابت برد:      اینقد که خوردیشون ببین چی شد:         اینجا داشتی گوشتو میکندی آخه خوابت میومد:             البته چشاتم در امان نیستن: ...
1 خرداد 1394

عافیت باشه نازگلم ( 2 ).....

امروز بازم خودم بردمت حمام.البته چون یه کوچولو آسمون صدا میداد میترسیدم برق بره و شما با سر و صورت کفی تو حمام بمونی زود آوردمت بیرون و دیگه توی حمام ازت عکس ننداختم.شرمنده که دیر به دیر میبرمت آخه دست تنها بودم امشب بابایی شبکار بود و مامانی سکینه اومده پیشمون ، منم از فرصت استفاده کردم و بردیمت حمام.تو حمام خیلی خانوم بودی.آب بازی دوست داری فقط آخراش یه کوچولو صدات در میاد.وقتی لباستو پوشیدم ازت عکس انداختم .     دیگه بعد حمام نمیخوابی اینم خنده های بعد حمام.تازه شارژ شدی:       قربون اون لبات بشم که ایطوری میکنیشون:           میمیرم واسه این قیا...
30 ارديبهشت 1394